جای همه تان خالی...

اما افسوس که ضیافت الهی اینقدر زود به پایان رسید...که اصلا نفهمیدم چه بود و چه شد!

حال... مائیم و حسرت نگاهی دوباره...

یا کریم!...

گر می خر شکسته ما خود شکسته ایم

ور خسته می پذیری، ما سخت خسته ایم

لطف تو می گشاید اگر کار بسته را

ما پای خود به دست خود ای دوست بسته ایم

ای خضر رهنما نظری کن به ما که ما

عمری بشد که بر سر راهت نشسته ایم

ای رستگان ز خویشتن ای بستگان به حق

لطفی به ما کنید که از خود نرسته ایم

شاید مظلومیت شیعه تا به این سفر برایم روشن نبود...

شاید...معنای اکثرهم لایفقهون و اکثرهم لایعلمون و اکثرهم لایشعرون و اکثرهم لایعقلون تا به این اندازه برایم روشن نشده بود...نماز بخوانی آن هم بی ولایت...اولی الامر را بوبکر و عمری بخوانی و غاصبان خلافت ولی الله را صدیق و فروق بخوانی و گوش و چشمت را از هر حقیقتی ببندی...قرآن بخوانی و تفسیر به رای کنی...

یا علی...چه کشیده ای از این نامردمان و آه و صد آه بر تو و فرزندان گرانمایه تو که چه مظلوم بودید و مظلوم مانده اید...

غربتت فریاد می زدند ظهور فرزندت را...

راستی از درب نیم سوخته خبری نبود اما صدای شعله های حسادت بود که در بین آن دیوار و در محسنت را شهید و یاس نبوت را به خاک و خون کشید...

به مظلومیت شما خانواده آسمانی شهادت می دهم و دشمنیم را با دشمنان شما و خانواده تان اعلام می دارم...

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد