مدعی

اول:

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد در جهل و خودپرستی

اشکال کار همینجاست...

همه مشکلات همینجاست...!

ادعا...

گوش عالم را کر کرده و چشم عام و خاص را کور!

اما...

ای ولی عصر و امام زمان!

ای سبب خلقت کون و مکان

ای به ولای تو تولای ما

مهر تو آئینه دلهای ما

ای به تو امید همه خاکیان

بلکه امید همه افلاکیان

محتجب از خلق جهان تا به کی؟!

در پس این پرده نهان تا به کی؟!

ما که به غیر تو نداریم کس
ای شه خوبان تو به فریاد رس
 
اگر ، مهر خود را از شما بگیریم ، کجا رویم آقا؟!
اگر ، شما رویتان را از ما بر دارید ، به که پناه ببریم آقا؟!
 
گر بر کنم دل از تو و بر دارم از تو مهر
این مهر بر که افکنم و این دل کجا برم
 
 
دوم:
 
حالا...
ما مدعی نیستیم ...
اما به جان ناقابلمان قسم...
شما را دوست داریم...
اگر گناهان ما فاصله شما و ما را این قدر دور و طویل کرده است...
اما شما را دوست داریم...
اگر در دوست داشتن ما جای یقین باقی نمانده ، باشد...الحق معکم و فیکم و الیکم!
اما آقا جان...
شما را دوست داریم و دوستداران شما را دوست می داریم...!
دل ما به محبت شما خو گرفته است...
پس برای ما مخواهید که این دل جای غیر شما شود...
 
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...
 
 
 
سوم:
 
از کریم به دوره کسی بیاد در خونش و در بزنه... اون دست رد به سینه فرد بزنه...
دست خالی آمدن در خانه تو عیب نیست گرچه خلاف ادبه...اما حاشا که دست خالی از در خانه ات برگردیم ای امام زمان...
در خانه ات را می زنیم و از تو عیدی می طلبیم!
عیدمان را به نظر کریمانه ات مبارک نما...
 
 
 
 

طبیبٌ دوارٌ بطبه

یابن الحسن...

جز شما و آستان شما،هیچ جا و هیچ کس دیگر را نمی شناسم...

اگر می شناختم می رفتم...اما چه کنم...!

آقا جان به ما گفته اند درمان درد ما دست شماست... زبانم بریده باد....نه؛ درمان درد ما شمائید آقا!

آقا جان...به گوشه چشمتان ، مس وجود را کیمیا می کنید...

در این شب ها که خوب می دانم جز سیاهی نامه ام هیچ ندارم، تنها بزرگی شما مرا به سوی شما فراخوانده است...

می دانم که عهد بستم و شکستم....

می دانم که بد کردم و بد کردم و بد کردم...

اما پشیمانم...

آقا جان به حانم قسم پشیمانم...

و اگر در راه شما استوار نبوده ام،علت بیماری دلم است...

آقا دلم را آورده ام به درگاه شما...

طبیب و درمانش شمائید...




گفتم شبي به مهدي اذن نگاه خواهم


گفتا كه من هم از تو ترك گناه خواهم


گفتم شبي به مهدي بردي دلم زدستم

من منتظر به راهت شب تا سحر نشسستم


گفتا چه كار بهتر از انتظار جانان

من راه وصل خود را بر روي تو نبستم


گفتا حجاب وصلت باشد هواي نفست

گر نفس را شكستي ، دستت رسد به دستم


گفتم ببخش جرمم اي رحمت الهي

شرمنده تو بودم شرمنده تو هستم


گفتا هزار بارت جرم گناه بريدم

پرونده تو ديدم چشمان خود ببستم


گفتا مباش نوميد از خانه اميدم

من كي دل محب  شرمنده را شكستم ؟


تو این روزها، تو این شبها...
دل آسمونیتون وقتی باریدن گرفت...
به کویر دل من هم نظری بندازید و قطعه ای از ابر دلتون رو بر کویر تشنه من ببارانید!
التماس دعا

و هو خیر الرازقین

اي کريمي که از خزانه غيب                        گبر و ترسا وظيفه خور داري

               دوستان را کجا کني محروم                        تو که با دشمن اين نظر داري؟

اینکه کسی تو بپرستد یا نپرستد، مومن باشد یا مشرک، صالح باشد یا منافق... تو او را کریمی! تو به خوبی خدایی ات را در حق او تمام می کنی...

اما این مائیم که بندگی نمی کنیم!

اللهم وفقنا لما تحبوا و ترضی

ای یوسف مصر وجود

Rich Text Area.سلام بر تو ای یوسف مصر وجود...

ای عزیز!

در غم هجران تو یعقوب وار صبح و شام را منتظریم!

تا آن زمان که دیوانه و مست بوی پیراهنت شویم...

به ما کنعانیان زمانه رحمی نما و پیاله ها و کیل هایمان را از مهر وجودت کرم نما!

که سخت قحطی زده ایم ای فرزند طه و ای پسریاسین...

گرسنگانیم...گرسنگان گندم معرفت تو!

تشنگانیم...تشنگان زلال حکمت تو!

کرم نما و لطف نما که به سائلی درگاهت آمده ایم حال این تو و این کیل ما...

یا ایها العزیز