بی بی سی فارسی

بی بی سی فارسی افتتاح شد...

از دیروز که بی بی سی فارسی آغاز به کار کرد ،دارم برنامه هاشو ضبط می کنم.... از لحاظ فنی و کیفی خیلی موفق و البته قوی وارد شده...

اینکه آیا رسانه وهابیان است سوال بسیار خوبیست...که البته از تاریخچه آن و برنامه ها و آنونس های برنامه ها اینطور می توان دید که لا اقل بی بی سی یک رسانه اسلامی نیست...

این در حالی است که تا پیش از این تنها رسانه های خبری فارسی زبان واحد مرکزی خبر و شبکه خبر ( صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) و (VOA (voice of america ایالات متحده بودند.

 

از سوی دیگر ما حضور رسانه های خارجی را در منطقه خاورمیانه می بینیم!از چند سال پیش الحره به زبان عربی ، روسی الیوم ، فرانس 24 عربی ، دویچه وله آلمان به زبان عربی ، العربیه ، بی بی سی عربی و هم اکنون بی بی سی فارسی نشان از توجه این قدرت ها به خاورمیانه است.

ساموئل هانتینگتون در نظریه برخورد تمدنهای خود معتقد است با پایان یافتن جنگ سرد،دوران نزاع های ایدئولوژیک خاتمه می یابد و مناقشه اصلی در آن ، میان تمدن های جهانی در خواهد گرفت.

وی هفت تمدن و یک تمدن حاشیه ای را بر می شمرد:

ا- تمدن غربی ، سرزمین های امریکای شمالی و اروپایی

2- تمدن کنفوسیوسی یا چینی که کشورهای چین و کره و نواحی جنوب شرقی آسیا را شامل می شود

3- تمدن ژاپنی

4- تمدن اسلامی که دربرگیرنده کشورهای مسلمان خاورمیانه ، کشورهای اسلامی دیگر در آسیا و آفریقاست

5- تمدن هندونشین که شامل شبه قاره هند می شود

6- تمدن اسلاو - ارتدوکس که در برگیرنده کشور روسیه و اروپای شرقی می شود

7- تمدن امریکای لاتین که تمامی کشورهای امریکای لاتین را شامل می شود

8- تمدن حاشیه ای آفریقایی که دربرگیرنده کشورهای غیر عرب آفریقایی است

هانتینگتون می افزاید به تدریج عنصر فرهنگ به عامل تعیین کننده ای در مناسبات بین المللی تبدیل می شود و مذهب به عنوان یکی از اجزای اصلی فرهنگ ، می رود تا به یکی از عناصر محوری تعیین هویت تمدنی تبدیل گردد.

هانتینگتون معتقد است برای اینکه غرب از مناقشات تمدنی آینده سربلند و پیروز بیرون آید ، علاوه بر فرونشاندن مناقشات تمدنی آینده سربلند و پیروز بیرون آید ، علاوه بر فرونشاندن فرعی درونی ، بایستی از یکسو تمدن های نزدیک را با خود همراه کند و از سوی دیگر از نزدیکی و اتحاد تمدن های رقیب خصوصا اسلام به هر طریق ممکن جلوگیری کند.

 بی بی سی طی روز گذشته و امروز اولین خبر خود را به غزه اختصاص داد ودیروز دومین خبر خود را به شاه و مسئله  هسته ای ایران در 30 سال پیش از زبان کارتر و امروز سومین خبر خود را در مورد خروج شاه از ایران پرداخت.

نحوه انعکاس اخبار غزه و حملات اسرائیل هم خود قابل بررسی است!

در تعریف خبر گفته می شود: خبر گزارش یک رویداد است، آنچه یک گزارشگر می نویسد و تحت تاثیر عوامل درون سازمانی و برون سازمانی قرار می گیرد خبر نامیده می شود.

و البته در این میان فرصت مغتنمی است برای واحد مرکزی خبر و شبکه خبر که خود را بزرگترین رسانه های فارسی زبان می دانند که در عرصه خبر رقیب قوی با تجربه 60 ساله بی بی سی داشته باشند.

 

منابع:

ارتباطات بین الملل/عبدالرضا شاه محمدی

خبر/ یونس شکر خواه

حسن عابدینی

سید مهدی شریفی 


در همین زمینه بخوانید:

آیا « B.B.C فارسی» رسانه بهائیان است؟

دو سال و نیم پیش از این بود که وزیر دارایی وقت انگلیس ، طی سخنانی در مؤسسه پژوهشی "چتم هاوس" لندن از تخصیص بودجه سالیانه پانزده میلیون پوند برای راه اندازی و اداره شبکه تلویزیونی فارسی زبان بی.بی.سی سخن گفت.

 

غ...ز... ه...غزه!

السلام علی المهدی

الذی یملا الارض قسطاْ و عدلاْ بعد ما ملئت ظلماْ و جوراْ

غزه مصداق کمال ظلم جور نیست؟!

پس کجایی مولا...

بمیرم که یار نداری...

بار دیگر خدا به تو شکایت می کنیم از فقدان نبی مان و غیبت ولیمان...

برای غزه چه باید کرد...!؟

یا مولا

زمان چرخید و چرخید...

السلام علیک یا ابا عبدالله

گریه...بماهو گریه،اشکی است ، از دیدگان که می تواند معلول انواع دردها و مرض ها باشد...!

اما گریه بماهو گریه، برای امام حسین علیه السلام اشکی است به سان اکسیر ، که نه اکسیر ، کیمیا!

و از آنجا گریه عَرَضِ خاص تعریف انسان می شود که خاصیت خاص انسان است که نشئت ناطقیت انسانی دارد.

سیاهی و مشکی بماهو سیاهی و مشکی ، جز رنگی تیره و تار نیست و نیست چیزی جز تیرگی ، تاریکی و سیه چردگی!

اما سیاهی و مشکی بماهو سیاهی و مشکی ، از آنجا رنگ خانه کعبه ، بیت الله الحرام می شود که عزای حسین علیه السلام مطرح می شود!

و سیاهی و مشکی بماهو سیاهی و مشکی ، درنگی است برای هدایت انسان ها!

و از آنجا که مشکی پوشیدن ما ناشی از معرفتی ورای تعاریف سیاهی و مشکی است ، ارزش میابد!

آری...

حیوان نمی گرید...چرا که قوه تعقل و ادراک ندارد.

انتخاب ندارد چرا که نمی فهمد ، فکر نمی کند و اندیشه ندارد.

گریه بر هر درد بی درمان دواست

چشم گریان، چشمه فیض خداست

تا نگرید ابر، کی خندد چمن

تا نگرید طفل ، کی نوشد لبن

تا نگرید طفلک حلوا فروش

دیگ بخشایش نمی آید به جوش

گریه کن تا سجده گاهت گِل شود

تا که نوری در دلت حاصل شود

احبَّ الله من احبَّ حیناْ...

خداوند دوست می دارد کسی را که حسین را دوست بدارد...

فَلَا َ ندُبَنَّکَ صَباحاْ و مَساءْ و لَا َ بکینَّ لکَ بدلَ الدُموُعِ دَماْ...

پس هر صبح و شام بر تو زاری می کنم و بجای اشک برایت خون می گریم...

گریه ، نتیجه حزن در مصائب و گرفتاری هاست!

کیست و کدام زنده دل است که فجایع و وقایع عاشورا و کربلا را بشنود و محزون نباشد و غم نخورد و نگرید؟!

آری زمان چرخید و چرخید و دوباره محرم آمد...

فرصت زنـــده دلـــی...

لحظه تجدید عهد...

وقت عاشقی...


پ.ن۱: نمی توانم بنویسم... چون ماجرا عظیم است و حقیر تر از حقیرم! من آنم که دانم

پ.ن۲: انگار ۳ سال از این نوشتن های وبلاگی گذشته است و همچنان اندر خم یک کوچه ام!

پ.ن ۳: اگر یادتان بود و باران گرفت، دعایی به حال بیابان کنید.

التماس دعا

آه... انتظار!

خوش به حال  کسی که عمری روز و شبش را به یک امید شب و روز کرده!

حال مائیم و مذاقمان به کام دهان آنها شیرین...

 

سعدی به حق خوش سخن بوده!

سَل ِ المصانع رَکباً تَهیم فی الفلواتِ

تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی

 

شبم به روی تو روز است و دیده ام به تو روشن

و ان هَجَرتَ سواءٌ عَشیَّتی و غَداتی

 

اگر چه دیر بماندم امید بر نگرفتم

مَضَی الزمان و قَلبی یقول اءنک آتِ

 

من  آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم

اگر  گِلی ، به حقیقت عجین آب حیاتی

 

شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد

و قَد تَفتََش عین الحیات فی الظلماتی

 

فَکم تمَرّر عَیشی و انت حامل شهد ٍ

جواب تلخ بدیع است از آن دهان نباتی

 

نه پنج روزه ی عمر است عشق روی تو ما را

وَجَدتَ رائحهَ الودّ ان شممت رِِفاتی

 

وَصَفت کل ملیح ٍ کما تحب وتَرضی

محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی

 

اءَخاف مِنکَ و اءَرجوو اءَستغیث و اءَدنو

که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی

 

ز چشم دوست فتادم به کامه ی دل دشمن

اءَحِبتی هَجَرونی کَما تَشاء عداتی

 

فراق نامه  سعدی عجب در تو نگیرد

وان شَکَوت الی الطّیر نحن فی الوکناتِ

 

                                                                          "سعدی"

آن زمان است که می شنود و می گرید و می سوزد از فراق...