ولی

ولی یعنی سرپرست...اولی به تصرف...

آنکه به تو آنقدر نزدیک است که بر همه احوالاتت آگاه است!

ولی...!

امروز روز معرفی ولی الله است...

کسی که تنها گفتن همین کافیست که به وجود او دین کامل می شود و نعمت تمام!

حالا...

ای ولی خدا...

ای نزدیک به ما...!

ای سرپرست ما...!

ای آشنا به احوالات ما...!

امروز را بهانه کرده ایم تا چون همیشه در خانه ی کرمتان را بکوبیم و کریمانه پاسخ بگیریم...!

مولای مهر...

امروز شما را به ولایتتان قسم می دهیم و می خواهیم حالمان را آنطور فرمائید که خود می خواهید!

 

پ.ن: مدتیست هوای دل ابری تر از همیشه است...انگار خزان دلم هنوز بارانی است...!نه از زمستان و نه از بهار هیچ خبری نیست...!

حالا چشمانمان نگران این روزهای فرخنده و عید است ، مگر عیدی بگیریم و بهار شود!

سمع و بصر

مدتیست دلم گرفته...

و تو خود خوب از دل بنده هایت با خبری...!

اسمع السامعینی تو!

ابصر الناظرین تویی...!

و من اینجا...تنها...

شبیه به مضطران...صدایت می زنم...!

من که بدی خودم را معترفم...

و تو ...

حتی اگر دست رد هم به سینه ی چنین بنده ای بزنی...! چون و چرا نخواهم کرد...!

اما تو خدایی و من جز تو خدا کسی را ندارم!

تو خود خوب میدانی درد کجاست و مشکل چیست...!

حالا این ریش و این قیچی...!

خدایی کن...!