نمی دونم خوندید یا شنیدید یا اصلا نه...اما خیلی شعر زیبایی است:
مادر موسی چو موسی را به نیل
در فکند از گفته رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کی فرزند خرد بی گناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت به یاد
آب، خاکت را دهد ناگه به باد
وحی آمد کین چه فکر با طل است
رهرو ما اینک اندر منزل است
پرده شک را بر انداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی؟
در تو تنها عشق و مهر مادریست
شیوه ما عدل و بنده پروریست
نیست بازی کار حق، خود را مباز
آنچه بردیم از تو باز آریم باز
نسبت نسیان به ذات حق مده
بار کفر است این به دوش خود منه
به که بر گردی ، به ما بسپاریش
کی تو از ما دوست تر می داریش
نقش هستی نقشی از ایوان ماست
خاک و باد و آب سر گردان ماست
قطره ای کز جویباری می رود
از پی انجام کاری می رود
ما بسی گم گشته باز آورده ایم
ما بسی بی توشه را پرورده ایم
میهمان ماست هر کس بی نواست
آشنا با ماست چون بی آشناست
ما بخوانیم ار چه ما را رد کنند
عیب پوشیها کنیم ار بد کنند
ما که دشمن را چنین می پروریم
دوستان را از نظر چون می بریم
آنکه با نمرود این احسان کند
ظلم کی با موسی عمران کند
این سخن پروین نه از روی هواست
هر کجا نوریست ، ز انوار خداست
خواندن کامل این مثنوی خالی از لطف نیست...(در ادامه مطلب می تونین بخونین)
پ.ن: چه معرفتی پروین داشته...می بینی؟!
پ.ن۲: یادم نمی رود وقتی را که این شعر را می خواند و بغض گلویش را می فشرد و تا نیمه ها که می رسید اشک و آه و سوز و گدازش کلامش را قطع می کرد... به دیدن و استفاده از محضرش افتخار می کنم.