... به جز دل!
روز به روز و ماه به ماه می گذرد تا سال شود...
سال نیز می گذرد تا کهنه شود...
همه چیز رنگ کهنگی میگیرند به جز دل!
دل که جوان باشد از پس بیست و پنج سال که حتی پس از هفتــــــــــــاد سال جوان خواهد بود!
جواندل که باشی و با طراوت هر روز در تو بهار است... گرچه در برگریزان طبیعت آمده باشی...
سلام خدا...
بابت آن همه که می دانی و من نیز می دانم و آن همه که نمی دانم و تو خوب می دانی تو را سپاس...
همچنان به یاریت و دست گرم نوازشت محتاجم...
بنده تو...
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 7:44 AM توسط حسام الدين مقدس زاده
|
روزی آمدم...