... به جز دل!

روز به روز و ماه به ماه می گذرد تا سال شود...

سال نیز می گذرد تا کهنه شود...

همه چیز رنگ کهنگی میگیرند به جز دل!

دل که جوان باشد از پس بیست و پنج سال که حتی پس از هفتــــــــــــاد سال جوان خواهد بود!

جواندل که باشی و با طراوت هر روز در تو بهار است... گرچه در برگریزان طبیعت آمده باشی...

سلام خدا...

بابت آن همه که می دانی و من نیز می دانم و آن همه که نمی دانم و تو خوب می دانی تو را سپاس...

همچنان به یاریت و دست گرم نوازشت محتاجم...

بنده تو...


عاشقانه

وقتی چیزی داری که به داشتنش افتخار می کنی... می بینی همه چیزت می شود او!

همه ی کارها را با عشق(!) برای او انجام می دهی...

برای او و خودت که دیگر نه اویی هست و نه خودی... دیگر مفرد نیستی!

شاکر این هدیه عاشقانه ات هستم ای مهربان من... ای رحیم!