میعاد
وعده های خدایت را می بینی و لمس می کنی...
خوشحالی از داشتن چنین خدایی که در خداییش هیچ وجودی با او برابری نمی کند...بی مثل و بی مانند برای تو خداست و تو هر روز عاشق ترش می شوی...
مدام در گوشت زنگ می خورد فضلش!
مدام در گوشت صدا می زند مهرش!
مدام در دلت فرا می خواند لطفش...!
انگار بساط و اسباب و علل را همه را و همه را کنار هم قرار داده تا حرفش یک کلام باقی بماند...
و تو چه می انگاشتی تا پیش از این...
می شنیدی اما باور نداشتی...
می گفتی اما نه از صمیم دل...
حالا... هنوز که تازه قصد کرده ای و پیش نرفته ای دارد بر تو می بارد... برای این همه رحمت تو چه کرده بودی جز هیچ!؟
اما او چون بی منتهاست...چون سرشار از مهر است...چون همه لطف و محبت است... و چون خداست... می بخشد...
کریمانه می بخشد
کریمانه عنایت می کند...
ای کاش شاکر باشی...
و فراموش نکنی...
الحمدالله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله
روزی آمدم...