میعاد

ان الله لا یخلف المیعاد...

وعده های خدایت را می بینی و لمس می کنی...

خوشحالی از داشتن چنین خدایی که در خداییش هیچ وجودی با او برابری نمی کند...بی مثل و بی مانند برای تو خداست و تو هر روز عاشق ترش می شوی...

مدام در گوشت زنگ می خورد فضلش!

مدام در گوشت صدا می زند مهرش!

مدام در دلت فرا می خواند لطفش...!

انگار بساط و اسباب و علل را همه را و همه را کنار هم قرار داده تا حرفش یک کلام باقی بماند...

و تو چه می انگاشتی تا پیش از این...

می شنیدی اما باور نداشتی...

می گفتی اما نه از صمیم دل...

حالا... هنوز که تازه قصد کرده ای و پیش نرفته ای دارد بر تو می بارد... برای این همه رحمت تو چه کرده بودی جز هیچ!؟

اما او چون بی منتهاست...چون سرشار از مهر است...چون همه لطف و محبت است... و چون خداست... می بخشد...

کریمانه می بخشد

کریمانه عنایت می کند...

ای کاش شاکر باشی...

و فراموش نکنی...

 الحمدالله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله

اعتراف...

به بهانه ي شنيده ها از زلزله و تلنگرهاي رفتن...

 

پيش نوشت:

در همه ي محاكم دنيا رسم بر اينه كه اگه، مجرمي به جرم خودش اعتراف كنه و اقرار كنه به عملش و با اون محكمه هم همكاري كنه، اون قاضي و دادگاه با اون مدارا ميكنند و تا جايي كه بتونن از جرمش چشم پوشي مي كنند...

دل نوشت:

اما ما به جرم خودمون معترف بوديم، هستيم و هيچ انتظار عفوي هم نداريم...!

خداي من... اگر به جرم و گناه است ما با شرمساري و عذر فروان سرمان به زير است و معترف به ارتكابيم... اين از ما!

اما تو... اگر به رحمت و عفو و بخشش باشد كه قاضي القضات عالم و الرحم الراحمين بندگان جز تو كيست؟!

لطف خدا بيشتر از جرم ماست

نكته سربسته چه گويي خموش

خداي مهربان من... اگر قرار به پايان است و شروعي دوباره؛ ما تسليم فرمان و امر تو ايم...! مگر مي توانيم جز خواست تو كاري كنيم...

اما اگر رفتيم... اگر در بهشت تو هيچ جايي نداشتيم و بوي بهشت به مشاممان نرسيد... ما را زياد آن جا نگه ندار... دلمان طاقت دوري ندارد... دوري از رحمت تو، محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) پيغامبر تو، علي، زهرا، حسن و حسين عليهم السلام ... دلمان طاقت اين مصيبت را ندارد...

در دوزخم بيفكن و نام از گنه مبر

كاتش به گرمي عرق انفعال نيست

روزگارمان گرچه نه پررنگ، اما با نام اين خاندان رنگ گرفت... ابر آسمان دلمان با ياد اين خانواده باراني مي شد...

و انتظار و مهدي موعودي بود كه برايمان اميدها به ارمغان مي آورد...

حالا كه صحبت از رفتن شده است... بايد آرزوي ديدار را به كوچه ي خاطرات سپرد و بار سفر را بي يار بست!

باز هم عيب ندارد... اگر تو مي خواهي؛ حكم آنچه تو فرمايي!

گر بر كنم دل از تو و بر دارم از تو مهر

اين مهر بر كه افكنم و اين دل كجا برم

 

پ.ن: مي دانم كه دوستان به بزرگي خود مرا مي بخشند، حمل بر بي ادبي نگذاريد، فقط كمي درگيرم...كار، خدمت و زندگي!محتاج دعاييم

ياعلي

بانوی بی نشان...

یا مولاتی یا فاطمه ‌أغیثینی...

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده...

السلام علیک ایتها الحوراء الإنسیه...

سلام بانو...

مگر واژه برای گفتن از تو توان دارد؟! چگونه می توان تو را وصف کرد و از تو سخن گفت...

 

پ.ن۱: ایام شهادت بی بی دوعالم حضرت ام الفضائل علیها سلام تسلیت باد.

پ.ن۲: اگر غیاث و مغیث می طلبی جز این خاندان که را بهتر سراغ داری؟!

پ.ن۳: رنگ این روزها زیباست اما چشمانم پر از شکند و پر تر از چشمانم دلی دارم مواج و نا آرام با آسمانی ابری... شاید مایه ی آرامش آن آسمانی بارانی باشد و ناخدایی راه بلد؛ دنياديده و دريا ديده...!

خداي مهربانم نظري...