السلام علیک یا ابا عبدالله

گریه...بماهو گریه،اشکی است ، از دیدگان که می تواند معلول انواع دردها و مرض ها باشد...!

اما گریه بماهو گریه، برای امام حسین علیه السلام اشکی است به سان اکسیر ، که نه اکسیر ، کیمیا!

و از آنجا گریه عَرَضِ خاص تعریف انسان می شود که خاصیت خاص انسان است که نشئت ناطقیت انسانی دارد.

سیاهی و مشکی بماهو سیاهی و مشکی ، جز رنگی تیره و تار نیست و نیست چیزی جز تیرگی ، تاریکی و سیه چردگی!

اما سیاهی و مشکی بماهو سیاهی و مشکی ، از آنجا رنگ خانه کعبه ، بیت الله الحرام می شود که عزای حسین علیه السلام مطرح می شود!

و سیاهی و مشکی بماهو سیاهی و مشکی ، درنگی است برای هدایت انسان ها!

و از آنجا که مشکی پوشیدن ما ناشی از معرفتی ورای تعاریف سیاهی و مشکی است ، ارزش میابد!

آری...

حیوان نمی گرید...چرا که قوه تعقل و ادراک ندارد.

انتخاب ندارد چرا که نمی فهمد ، فکر نمی کند و اندیشه ندارد.

گریه بر هر درد بی درمان دواست

چشم گریان، چشمه فیض خداست

تا نگرید ابر، کی خندد چمن

تا نگرید طفل ، کی نوشد لبن

تا نگرید طفلک حلوا فروش

دیگ بخشایش نمی آید به جوش

گریه کن تا سجده گاهت گِل شود

تا که نوری در دلت حاصل شود

احبَّ الله من احبَّ حیناْ...

خداوند دوست می دارد کسی را که حسین را دوست بدارد...

فَلَا َ ندُبَنَّکَ صَباحاْ و مَساءْ و لَا َ بکینَّ لکَ بدلَ الدُموُعِ دَماْ...

پس هر صبح و شام بر تو زاری می کنم و بجای اشک برایت خون می گریم...

گریه ، نتیجه حزن در مصائب و گرفتاری هاست!

کیست و کدام زنده دل است که فجایع و وقایع عاشورا و کربلا را بشنود و محزون نباشد و غم نخورد و نگرید؟!

آری زمان چرخید و چرخید و دوباره محرم آمد...

فرصت زنـــده دلـــی...

لحظه تجدید عهد...

وقت عاشقی...


پ.ن۱: نمی توانم بنویسم... چون ماجرا عظیم است و حقیر تر از حقیرم! من آنم که دانم

پ.ن۲: انگار ۳ سال از این نوشتن های وبلاگی گذشته است و همچنان اندر خم یک کوچه ام!

پ.ن ۳: اگر یادتان بود و باران گرفت، دعایی به حال بیابان کنید.

التماس دعا