روز ها از پی هم آمدند و باز آمدند تا هفته شدند و ماه شدند...فصلی از پی فصلی دیگر گذشت و چرخان چرخان یک سال گذشت...

چه ناباورانه! این روز ها رفتند... رفتند و دیگر بر نمی گردند... مائیم و ما... اعمال ما... کرده های ما...

زمین بهار را دیگر بار تجربه می کند و ما نیز...!

بهار مبارك باد --- كامنس

نمی دانم نوروز بهار را به ارمغان آورد یا بهار ، نوروز را! اما آنچه را که خوب می دانم ، بهار بهانه ایست برای یادآوری این نکته که فرصت باقی است...اما همیشگی نیست! از دستش مده!

و چه زیبا پیشوای صادق علیه السلام به ما فرمودند که هنگام تحویل سال زمزمه کنیم

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

کمی بیندیشیم...

مگر نه اینکه سال جدید ، تحولی جدید است؟! مگر نه اینکه آغازی جدید است؟!

 آیا تاملی بر پایان داشته ایم؟!

خدایا چنان کن سرانجام کار         تو خوشنود باشی و ما رستکار

... و اما ای مهربان! اگر ما به درگاهت بدی کرده ایم و به خودمان ظلم کرده ایم ، تو را بنده ی خوب بسیار است... حال که مار جز تو خدا کجاست؟!

باقی غیبت را به رحمت خاصه ات بر خواصت و رحمانیتت بر تمامی عالمیان ببخش و چشمان منتظران را منور به جمال موعودمان گردان...

چشم انتظار بودن سخت است... آن هم نه یک روز... نه یک سال... هزار سال... !

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را        که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را