روزنامه ها رو ورق می زدم تا اینکه خیلی اتفاقی چشمم به نام دکتر فسیاض بخش رسید و مشتاقانه متن ایشون رو خواندم...


مکتوب هفته
خدا كند كه بياييم!
دكتر محمدعلي فياض‌بخش

سال‌هاست كه در چنين ايّامي گوشم به ترجيع‌بند غزل بلند انتظار مأنوس و آشناست: «آقا! كي خواهي آمد؟» شور تغزّل در پايكوبي انتظار گاه بدين ترجيع‌بند ره مي‌كشد كه: «خدا كند كه بيايي!» در اين ساليان سالِ امام زمان‌جويي و تعجيل‌خواهيِ مردمان، بي‌اغراق نديده و نشنيده‌ام كه كسي با او عهد و قرار كند كه: «بالاخره اين بار من خواهم آمد. اماما! نمي‌دانم كي خواهي آمد، تنها به ادب انتظار و سفارش نياكان طاهرينت بر فرجت دعا خواهم كرد، اما پيش از آن كه تو را التماس آمدن كنم، بر خويش نهيب به راه آمدن خواهم زد. آخر عزيز دل! اگر تو بيايي و من هنوز نيامده باشم، اگر تو بيايي و من همچنان نشسته باشم، اگر تو ظهور كني و من هنوز در غيبت از حضور تو باشم، شرمندگي اين همه سال ادّعاي انتظار را به كجا برم؟»

از خدا پنهان نيست، از شما چه پنهان، هرگاه در جمعي آنچناني مي‌نشينم كه به ترجيع‌بندهايي از آن گونه كه گفته شد پاي مي‌كوبند و شور مي‌گيرند و دست بر دست مي‌زنند و گاه به شوق، اشكي مي‌فشانند و به شكوه و آه، درازاي زمان غيبت را گلايه مي‌كنند و به نازِ ادايي، نياز شيدايي به حضور آن غايب مي‌برند، تازه بي‌معرفتيِ ناهمراهي‌ام با آن جمع همراه مي‌شود و سرِ سركشي‌ام بر فراز؛ و دوباره آغاز اين سؤال كه: اگر هم‌اينك امام غايب دل بدين شور سپارد و رحمي بر اين جماعت مدّعي انتظار ببرد و پرده از رخ برگيرد و رو در رويمان شود، راستي را، به چه رويي نگاهش كنيم؟ زين روي است كه مع‌الاسف تا اين لحظه نتوانسته‌ام از اعماق دل و صدق نيّت بر فرجش دعا كنم و طالب حضورش گردم. بر شقاوتم ببخشاييد، دست خودم نيست! خدا خود مي‌داند كه بر اين سنگ‌دلي‌ام گريان و پريشان‌ام، امّا چه كنم كه نمي‌توانم به خود دروغ بگويم و همصدا و هم‌آوا با جمعي شوم كه انشاءا... به ضجه و ناله و به راستي و صدق، آمدنش را طلب مي‌كنند و از سر سودايي و جستجوگري و انتظار، نه تنها هر صبح به دعا، با وي به عهد و پيمان مي‌نشينند، كه گر بتوانند، در ميانه‌ هفته، جامه‌دران در جمكران وي را مي‌خوانند و تا جمعه‌اش به انتظار مي‌نشينند و ندبه مي‌كنند و اگر نيايد، دل در غروب تنگ و غم‌آلود آدينه، به اميد هفته‌اي دگر مي‌سپارند و ... خدا كند لااقل اينان راست بگويند. ـ من كه هنوز در دل سنگم نتوانسته‌ام بوته‌ صدق انتظاررا برويانم ـ خوش به حال ندبه‌خوانان و ناله‌كنان!

... كوچه و خيابان چراغان است. نقل و نبات به نثار است و پايكوبي و دست‌افشاني به راه؛ چراغ‌هاي گردون و فواره‌هاي گردان و آب‌نماهاي زيبا؛ گلدان‌هاي پر از شمعداني و ديگ‌ها پر از شير؛ كاسه‌ها پر شربت و كام‌ها پر شهد و خدايا، در اين ميانه پرشور، به راستي چند دل در شوق انتظار مي‌تپد؟ چند چشم بدان پايه مهيّاست كه اگر چشم در چشم او شود، به شرم حضور، ديده بر خاك نيفكند؟ چند ميزبان در اين شهر بزرگ ما تا بدان پايه خانه را جاروب زده است كه گر همين امشب تعجيل فرج شود، صاحب اين ظهور را بي‌شرم و بي‌خجالت به بيتوته همين يك شب به خانه فراخواند؟ و نگران آن نباشد كه نگاه حضرت صاحب حضور بر بت‌هاي بر سر تاقچه بيفتد؟ ـ بت‌هاي بر تاقچه نشسته سهل است ـ اگر معرفتي‌مان به امام باشد بايد نگران آن باشيم كه مبادا خارهاي در دل كاشته‌مان، چشم مهربانش را بيازارد.

عزيزان بس است! بياييد و بياييم، اگر در كار هركس غشّ مي‌بريم، با او، كه چشم خدا در خلق است و صورت خالص در زمين، به غشّ و شبهه برنخيزيم. بياييد و بياييم، اگر آب در شير مي‌كنيم و به معاملت ناراست، حقّه در كار خلق مي‌بريم و حياي خالق نمي‌داريم، اين بار طفل جان از شير شيطان باز كنيم و تن به پوست وارونه شير در نپيچيم و با راستان، ناراستي وانهيم و خويشتن از تظاهر و ريا وارهانيم. بياييد و بياييم از هم امسال، اگر فرياد انتظار سر مي‌‌دهيم و مدّعاي منتظران برمي‌داريم و شكوه درازاي غيبت سرمي‌گيريم، به خودمان و به دلمان راست بگوييم. اگر چنين شد، شايد در سالي ديگر در چنين ايّامي، ظهور امام زمان را، اگر هم نه در صحنه گيتي، لااقل در صحن دل جاروب شده خود حسّ كنيم؛ و مگر امام معصوم را براي جاروب‌كردگانِ دل، در دل و جان غيبتي است؟

صد حيف و هزار افسوس كه واعظان و مدّاحان، هزار هزار بيت و شعر و غزل و قصيده در شكواي غيبت امام عصر مي‌سرايند و مي‌خوانند، ليك حتي تك‌بيتي در مصيبت غيبت خود ما از حضور او سر نمي‌دهند؛ غيبتي كه خود براي خود ساخته‌ايم. همه نگران آن‌اند كه چرا او نمي‌آيد؛ كمتر كسي نگران آن است كه چرا ما با او همراه نمي‌شويم؛ كسي دغدغه‌ آن ندارد كه اين حجاب ضخيم غيبتي كه خود بر خويش بافته‌ايم كي و چگونه دريده مي‌شود؟ امسال در كنار ترجيع‌بند «خدا كند كه بيايي» اين مصرع را نيز بيفزاييم كه: «خدا كند كه بياييم!». راستي، چرا ما نمي‌آييم؟ اگر او بيايد و همچنان ما از پرده ريا و تظاهر بيرون نيامده باشيم، شايد آمدنش چندان بر ما خوش خبر نباشد. خدا كند كه بياييم و خدا كند كه بيايد!


پ.ن: وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

  • و از نشانه‏هاى او اينكه از [نوع‏] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى، در اين [نعمت‏] براى مردمى كه مى‏انديشند قطعاً نشانه‏هايى است.
  • And one of His signs is that He created mates for you from yourselves that you may find rest in them, and He put between you love and compassion; most surely there are signs in this for a people who reflect.
  • Et parmi Ses signes Il a créé de vous, pour vous, des épouses pour que vous viviez en tranquillité avec elles et Il a mis entre vous de l'affection et de la bonté. Il y a en cela des preuves pour des gens qui réfléchissent.
  • Und zu seinen Zeichen gehِrt es, daك er euch aus euch selber Gattinnen geschaffen hat (indem er zuerst ein Einzelwesen und aus ihm das ihm entsprechende Wesen machte), damit ihr bei ihnen wohnet (oder: ruhet). Und er hat bewirkt, daك ihr (d. h. Mann und Frau) einander in Liebe und Erbarmen zugetan seid (w. er hat Liebe und Erbarmen zwischen euch gemacht). Darin liegen Zeichen für Leute, die nachdenken.
  • اور یہ اس کی نشانیوں میںسے ہے کہ اس نے تمہارے لیے تمہاری ہی جنس سے ازواج پیدا کیے تاکہ تم ان سے سکون حاصل کرو اور اس نے تمہارے مابین محبت اور مہربانی پیدا کی، غور و فکر کرنے والوں کے لیے یقینا ان میں نشانیاں ہیں
  • Y entre Sus signos está el haberos creado esposas nacidas entre vosotros, para que os sirvan de quietud, y el haber suscitado entre vosotros el afecto y la bondad. Ciertamente, hay en ellos signos para gente que reflexiona.
    • Yine O'nun âyetlerindendir ki, sizin için nefislerinizden kendilerine ısınırsınız diye eşler yaratmış, aranıza bir sevgi ve merhamet koymuştur. Şüphesiz ki bunda düşünecek bir kavim için nice ibretler vardır.