صلاح کار!؟!

دیگه زمان زیادی نمونده...

یه هفته... ده روز...نه دوازده روز!

تو این مدت...خیلی خیلی زمان زود گذشت...

و البته جای شما هم خالی خیلی هم خوش گذشت...

اما ته ته همه این ها یه چیزی هست که سخت ذهن و فکرمو مشغول کرده که شاید هم خیلی بی ربط و بی مورد باشه به این خدمت و سربازی رفتن...

حسرت می خورم به حال آدم هایی که عمرشونو ، زندگیشونو و همه کار و تلاششونو گذاشتن برای دین و خدا ...

و بیشتر زمانی حسرت می خورم وقتی همین روال خودم رو نگاه می کنم و می بینم خَسِرَ الدّنیا و الآخرة است...

پس رشد و تعالی کجاست...؟!

مراتب و درجاتی که مطرحه و باید تو همین جا اون ها رو طی کنیم کجاست...؟!

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

حالا می بینی داداش من...

بیست و سه سال از عمر گذشت...

 

پ.ن:شاید به طور کامل از این کارا خدافظی کردمو رفتم سراغ یه چیز دیگه...

پ.ن ۲: به حال معلما غبطه می خورم و شدید دلم هوای مدرسه و کلاس درس کرده... سر و کله زدن با بچه ها ... اونم نگاه خندونشون وقتی بهشون چشم غره میری و تو اونوقت خندت میگیره...و اونوقت همه ی بچه ها می خندن...

پ.ن ۳: دلم می خواد از این اوضاع و احوال دربیام...تو رو خدا برام دعا کن داداش جون! ... خیلی محتاج دعاتم...خیلی... احوالم وخیمه...

پ.ن ۴: کم کم خداحافظ...

 

فرصت دوباره

چند بار متولد میشیم!

روزی که به دنیا می آییم...

روزی که نگاهمون به خونه کعبه میفته...

روزی که به حرم ابی عبدالله قدم می ذاریم...

و روزی که پشیمونیم و زبان و دل و جانمون به توبه باز میشه...

و توبه تولدی دوباره است...

" قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم "

زمر 53

و کیست که از رحمت خدا نومید باشد؟!

همو که این فرصت دوباره را به ما ارزانی داشته...

 

پ.ن:  پانزده روز مانده به خدمت

 

بیست و چهار...

 

شد بیست و دو روز دیگه...

سال تحصیلی ما هم شروع میشه...

البته با یه تفاوت جدی...

لباس فرم می پوشیم...

پا می کوبیم...

سربازم و سربازم هم می گیم!

دلم بالا و پایین میره همش...می دونی یعنی چی؟! یه روز آروممو بی خیال...

یه روز دلم نگرون فردا و پس فرداست...

آخره همه این حرفا به خودم میگم ؛ خوب آخرش که چی...؟!

باید رفت دیگه...

حالا این بیت و چهار روز بشه بیست و چهار ساعت... بشه بیست و چهار دقیقه...

تا بشه یک/ هشت / هزار و سیصد و هشتاد و هشت...

دو ماه آموزشیش سخته...

و الا می گذره...

چون می گذرد غمی نیست...! ( سربازا خوب می دونن چی میگم)

ولی حیف که آسفالتمون میکنه و می گذره...

چه احساسی داری وقتی ندونی کجا میفتی...یا حتی ندونی ارتش میفتی یا سپاه یا نیرو انتظامی؟!

معرفه النفس أنفع المعارف ِ دیگه...

ماهم از اونجاییکه می شناسیم خودمونو یا تو این دوران خدمت اونقدر اضافه خدمت می خوریم که موهامون مثه دندونامون سفید شه و ماهمچنان سرباز باشیم ( که خیلی بعیده...)

یا از این ستوان دو یی هی درجه می گیریم و یهو خدارو چه دیدی...با سرداری یا سرهنگی پایان خدمت گرفتیم


یه نکته دیگه...

88/8/8 ما داریم حسابی تو آموزشی مورد عنایت قرار می گیریم...

هر جا بودین ما رو هم دعا کنین...

مدعی

اول:

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد در جهل و خودپرستی

اشکال کار همینجاست...

همه مشکلات همینجاست...!

ادعا...

گوش عالم را کر کرده و چشم عام و خاص را کور!

اما...

ای ولی عصر و امام زمان!

ای سبب خلقت کون و مکان

ای به ولای تو تولای ما

مهر تو آئینه دلهای ما

ای به تو امید همه خاکیان

بلکه امید همه افلاکیان

محتجب از خلق جهان تا به کی؟!

در پس این پرده نهان تا به کی؟!

ما که به غیر تو نداریم کس
ای شه خوبان تو به فریاد رس
 
اگر ، مهر خود را از شما بگیریم ، کجا رویم آقا؟!
اگر ، شما رویتان را از ما بر دارید ، به که پناه ببریم آقا؟!
 
گر بر کنم دل از تو و بر دارم از تو مهر
این مهر بر که افکنم و این دل کجا برم
 
 
دوم:
 
حالا...
ما مدعی نیستیم ...
اما به جان ناقابلمان قسم...
شما را دوست داریم...
اگر گناهان ما فاصله شما و ما را این قدر دور و طویل کرده است...
اما شما را دوست داریم...
اگر در دوست داشتن ما جای یقین باقی نمانده ، باشد...الحق معکم و فیکم و الیکم!
اما آقا جان...
شما را دوست داریم و دوستداران شما را دوست می داریم...!
دل ما به محبت شما خو گرفته است...
پس برای ما مخواهید که این دل جای غیر شما شود...
 
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...
 
 
 
سوم:
 
از کریم به دوره کسی بیاد در خونش و در بزنه... اون دست رد به سینه فرد بزنه...
دست خالی آمدن در خانه تو عیب نیست گرچه خلاف ادبه...اما حاشا که دست خالی از در خانه ات برگردیم ای امام زمان...
در خانه ات را می زنیم و از تو عیدی می طلبیم!
عیدمان را به نظر کریمانه ات مبارک نما...
 
 
 
 

طبیبٌ دوارٌ بطبه

یابن الحسن...

جز شما و آستان شما،هیچ جا و هیچ کس دیگر را نمی شناسم...

اگر می شناختم می رفتم...اما چه کنم...!

آقا جان به ما گفته اند درمان درد ما دست شماست... زبانم بریده باد....نه؛ درمان درد ما شمائید آقا!

آقا جان...به گوشه چشمتان ، مس وجود را کیمیا می کنید...

در این شب ها که خوب می دانم جز سیاهی نامه ام هیچ ندارم، تنها بزرگی شما مرا به سوی شما فراخوانده است...

می دانم که عهد بستم و شکستم....

می دانم که بد کردم و بد کردم و بد کردم...

اما پشیمانم...

آقا جان به حانم قسم پشیمانم...

و اگر در راه شما استوار نبوده ام،علت بیماری دلم است...

آقا دلم را آورده ام به درگاه شما...

طبیب و درمانش شمائید...




گفتم شبي به مهدي اذن نگاه خواهم


گفتا كه من هم از تو ترك گناه خواهم


گفتم شبي به مهدي بردي دلم زدستم

من منتظر به راهت شب تا سحر نشسستم


گفتا چه كار بهتر از انتظار جانان

من راه وصل خود را بر روي تو نبستم


گفتا حجاب وصلت باشد هواي نفست

گر نفس را شكستي ، دستت رسد به دستم


گفتم ببخش جرمم اي رحمت الهي

شرمنده تو بودم شرمنده تو هستم


گفتا هزار بارت جرم گناه بريدم

پرونده تو ديدم چشمان خود ببستم


گفتا مباش نوميد از خانه اميدم

من كي دل محب  شرمنده را شكستم ؟


تو این روزها، تو این شبها...
دل آسمونیتون وقتی باریدن گرفت...
به کویر دل من هم نظری بندازید و قطعه ای از ابر دلتون رو بر کویر تشنه من ببارانید!
التماس دعا

و هو خیر الرازقین

اي کريمي که از خزانه غيب                        گبر و ترسا وظيفه خور داري

               دوستان را کجا کني محروم                        تو که با دشمن اين نظر داري؟

اینکه کسی تو بپرستد یا نپرستد، مومن باشد یا مشرک، صالح باشد یا منافق... تو او را کریمی! تو به خوبی خدایی ات را در حق او تمام می کنی...

اما این مائیم که بندگی نمی کنیم!

اللهم وفقنا لما تحبوا و ترضی

ای یوسف مصر وجود

Rich Text Area.سلام بر تو ای یوسف مصر وجود...

ای عزیز!

در غم هجران تو یعقوب وار صبح و شام را منتظریم!

تا آن زمان که دیوانه و مست بوی پیراهنت شویم...

به ما کنعانیان زمانه رحمی نما و پیاله ها و کیل هایمان را از مهر وجودت کرم نما!

که سخت قحطی زده ایم ای فرزند طه و ای پسریاسین...

گرسنگانیم...گرسنگان گندم معرفت تو!

تشنگانیم...تشنگان زلال حکمت تو!

کرم نما و لطف نما که به سائلی درگاهت آمده ایم حال این تو و این کیل ما...

یا ایها العزیز

میهمانی!

- زود باش دیگه دیر شد...دیر می رسیما...!

- اومدم...صبر کن...تا بری ماشینو روشن کنی اومدم...

- حالا داریم می ریم چی بگیریم براشون؟!

- می ریم کلی چیز هست... یه چیز خوب پیدا می کنیم! نگران نباش!

- دیر نرسیم...تو برو منم اومدم!


من و تو و ما همه مهمان کسی می شویم که جز خودمان هیچ چیزی را برایش نمی توانیم ببریم...

حالا این روح ماست و آن صاحب ما...

می رویم به میهمانی میزبانی که هم کریم است و هم رحیم...هم غفور است و هم ودود...

اگر ما در این میهمانی از این میزبان نخواهیم ما قاصریم و ما مقصر!

گر گدا کاهل بُوَد تقصیر صاحب خانه چیست؟!

پ.ن۱:یکی میگفت از بزرگ، بزرگ بخواهید!

پ.ن ۲: توصیه‏ های آیت الله العظمی وحید خراسانی

بلاء...

و قال الحسین علیه السلام:

النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا ، وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ ، يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ ، فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُون

مردم بندگان دنیایند و دین، تنها بر زبانشان جاری است، هنگامی که زندگیشان سرشار است دین گرایند ولی هنگامی که در تنگنای بحرانها قرار گرفتند دین داران واقعی اندک می‏گردند .

 بحارالانوار، ج۴۴، ص‏۳۸۳

عَن الجابر الجعفي قال قُلتُ لِأبي جعفر (ع) مَتي يَكونَ فَرَجُكُم فَقال هيهات  هيهات لايَكُونَ فَرَجنا حتّي  تُغَرْبَلوا ثُم تُغَرْبَلوا ثُم تُغَرْبَلوا يَقولها ثَلاثاً حَتي يَذهَبُ الكِدَر و يَبقي الصفو.

جابر جعفي : به امام باقر(ع) عرض كردم فرج شما كي خواهد بود؟  فرمود هيهات هيهات فرج ما تحقق نمي پذيرد مگر اينكه شما غربال شويد، باز هم غربال شويد، باز هم غربال شويد، اين را سه بار فرمودتا آنجا كه آلودگي  برطرف شود و يا كسي بماند .

 بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۱۳

 

یابن الحسن...آیا به ما امیدی هست که در هجوم فتنه ها و ابتلائات، بنده دنیا نباشیم و رویمان به سوی شما باشد؟!

یا در غربال امتحانات مصفا بمانیم... و ناب و خالص تو را چشم انتظار باشیم؟!

 

خدا و مادر موسی(ع)

نمی دونم خوندید یا شنیدید یا اصلا نه...اما خیلی شعر زیبایی است:

مادر موسی چو موسی را به نیل

در فکند از گفته رب جلیل

خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه

گفت کی فرزند خرد بی گناه

گر فراموشت کند لطف خدای

چون رهی زین کشتی بی ناخدای

گر نیارد ایزد پاکت به یاد

آب، خاکت را دهد ناگه به باد

وحی آمد کین چه فکر با طل است

رهرو ما اینک اندر منزل است

پرده شک را بر انداز از میان

تا ببینی سود کردی یا زیان

ما گرفتیم آنچه را انداختی

دست حق را دیدی و نشناختی؟

در تو تنها عشق و مهر مادریست

شیوه ما عدل و بنده پروریست

نیست بازی کار حق، خود را مباز

آنچه بردیم از تو باز آریم باز

نسبت نسیان به ذات حق مده

بار کفر است این به دوش خود منه

به که بر گردی ، به ما بسپاریش

کی تو از ما دوست تر می داریش

نقش هستی نقشی از ایوان ماست

خاک و باد و آب سر گردان ماست

قطره ای کز جویباری می رود

از پی انجام کاری می رود

ما بسی گم گشته باز آورده ایم

ما بسی بی توشه را پرورده ایم

میهمان ماست هر کس بی نواست

آشنا با ماست چون بی آشناست

ما بخوانیم ار چه ما را رد کنند

عیب پوشیها کنیم ار بد کنند

ما که دشمن را چنین می پروریم

دوستان را از نظر چون می بریم

آنکه با نمرود این احسان کند

ظلم کی با موسی عمران کند

این سخن پروین نه از روی هواست

هر کجا نوریست ، ز انوار خداست

 

خواندن کامل این مثنوی خالی از لطف نیست...(در ادامه مطلب می تونین بخونین)

 

پ.ن:  چه معرفتی پروین داشته...می بینی؟!

پ.ن۲: یادم نمی رود وقتی را که این شعر را می خواند و بغض گلویش را می فشرد و تا نیمه ها که می رسید اشک و آه و سوز و گدازش کلامش را قطع می کرد... به دیدن و استفاده از محضرش افتخار می کنم.

ادامه نوشته

جهاد اکبر

والذین جاهَدوا فینا لَنَهدینّهم سُبُلَنا و إنّ الله لَمَعَ المُحسِنین

عنکبوت-۶۹

 

گر مرد رهی میان خون باید رفت

از پای فتاده سر نگون باید رفت

تو پای به راه ور نه و هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت

عطار

 

پ.ن: سخته...ولی ممکنه!

خدا خودش کمکمون کنه!

من خسته ام!

از کارم و این همه بی انصافی و چند رنگی...

از تیرگی های خودم و دور و برم...

از بی کسی های تو و شرمنده شدن هایم!

از بی تو بودن و هر روز و شب را بی تو صبح و شام کردن!

 

خسته ام...

من خسته ام از خودم و وعده های قضایم...

خسته ام از نیم گاه شیطان و سلام دادن هایم...

و از همه چیز که نه عطر تو را داشته باشد و نه نامی از تو به همراه...

می دانم که تو خوب می دانی، در فریب شیطان خودم را هم گول زده ام...

می ترسم که این همه تنها لغلغه ای بر زبانم بیش نباشد!

چه چاره کنم؟!...

السلام علیک یا معز المومنین المستضعفین

السلام علیک یا مذل الکافرین المتکبرین الظالمین...

 

اسعدالله ایامکم

ولادت امام حسین ، حضرت عباس و امام زین العابدین (علیهم السلام) بر همه شما عزیزان مبارک!

خدا می دونه چه حکایتی تو این تاریخ تولد ها وجود داره...

از الان تا نیمه شعبان دل تو دل بعضی ها نیست... خوش به حالشون که می خوان با آقاشون یه عهد ناگسستنی ببندن!

خوب اگه ما هم فکر می کنیم می تونیم، از خود آقا کمک بخوایم! برای شروع هم خدا سه تا نور چشمی خودشو سر راهمون قرار داده...

السلام علیکم یا اهل بیت النبوة...

بکم فتح الله و بکم یختم...و بکم ینزل الغیث...

شاد باشید

یاعلی

پارسال همین حوالی

پیش نوشت: گاهی فکر می کنم اینکه همش تو گذشته های خوب و لحظه های خوش قدیمیم اشکال داره...!

جای همتون خالی پارسال شب مبعث قرار شد به جبل النور مشرف بشیم و بریم غار حراء...

هوا گرم...همه خیس عرق...تشنه...خسته...هر چقدر هم که می رفتیم که نمی رسیدیم...

آب یخ فریز شده هم چاشنی گلوی پر دردمون شد و همون کافی بود برای اینکه سوغاتمون به وطن کامل بشه...(تقریبا تا دو ماه و دو هفته صدامون در نمیومد)

خیلی خوش گذشت... مخصوصا بعد کوه پیمایی که ساعت ۲:۳۰ بامداد با محمد تنها اومدیم پایین و برگشتنه هم دو تا دوست عرب پیدا کردیم...

نه اونا انگلیسی بلد بودن نه ما عربی...خلاصه با هرچی ارتباط غیر کلامی و هم خانواده عربی که بود تونستیم وارد ارتباط بشیم!

قرار گذاشتن فردا شب که بریم شهر مکه رو بگردیم اما توفیق نداشتیم...

چون فردا شب...یعنی مثل امروزی ساعت ۱۰:۳۰ پرواز داشتیم به سمت تهران...

مبعثتون مبارک...

امیدوارم جزء برادران رسول خدا باشیم...همون برادرانی که حضرت (ص) برایشان می گریستند و جناب سلمان و ابوذر ایشان را دلجویی می کردند.

 

 


پ.ن: آخه چرا ما آدمها اینقدر باهم رودروایسی داریم که نتونیم رک و پوسکنده حرفمونو به هم بزنیم...

بعدشم مجبور شی با همه مشکلاتت پاشی بری اردبیل که بخوای جای آقای تهیه کننده برنامه بگیری!... از دیروز تا حالا دارم خودمو نفرین می کنم و غر می زنم به خودم!

گاهی وقت ها یه نمی تونم ساده جواب خیلی از این لوس بازی هاست! البته روش های دیگه ای هم هست مثه خاموش کردن موبایل که متاسفانه هنوز نتونستم وجدانمو راضی کنم برای اینکار!

 چاره چیه؟! خود کرده را تدبیر نیست!

یاغی...

ای بنده ی ما چه بی وفایی

کز مههر به سوی ما نیایی

آنگه که تو را دهیم دردی

ناچار شوی دمی بیایی

وانگه که تو را دهیم شفایی

یاغی شوی و دگر نیایی

چاره ...

الان درست چار ، پنج روزه که می خوام بیام بنویسم اما اصن نه حالشو دارم نه حوصلشو!

تازه هیچ چیزی هم به دلم و دستم نمیاد واسه نوشتن!

فقط اینکه خیلی دوست داشتم الان جای اون مسافرایی بودم که عازم سفر حضرت عشقند...

دلم یه بیابون سبزی و تازگی می خواد و تنهایی...! تنهایی و خودم و خدا و هیچ چیز دیگه...

خسته ام...

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست/بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت/شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول/آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست

دی شیخ برد چراغ همی‌گشت گرد شهر /کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود گشته‌ایم ما / گفت آنچه یافت می‌نشود آنم آرزوست

 

پ.ن:بالاخره سید دوست داشتنی را دیدم... و انسانم آرزوست!

چرخ فلک

نادره مردی زعرب  هوشمند         

گفت به عبدالملک از روي پند

زير همين قبه واين بارگاه              

روي همين مسند واين تکيه گاه

بودم و ديدم ، بر ابن زياد                  

ديده چه ها ديد که چشمي مباد

تازه سري چون سپهر آسمان      

طلعت خورشيد زرويش عيان

بود سر عترت آل رسول             

بود ازين غم دل زهرا ملول

ازپي چندي سر آن بد گهر             

بود برمختاربه روي سپر

بعد چو مصعب سر وسردار شد        

دستخوش اوسر مختار شد

اين سر مصعب به تماشاي کار    

تاچه کند با  سر تو روزگار

نه (۹) فلک از گردش  خود سير شد     

نه (۹) خم اين چرخ سرازير شد

مات همينم که در اين بند وبست    

اين چه طلسمي است که نتوان شکست

پ.ن: عبدالملک هم سرش به باد رفت یا نه را نمی دانم اما می دانم که الان نه از عبدالملک و نه از شاهان و ملوک سلف، از هیچ کدام خبری نیست!

پ.ن۲:والآخرة خیرٌ و أبقی!

 پ.ن۳:حبّ الدّنیا رأس کل خطیئة!

پ.ن۴: به حال دق رسیدیم... آقا نمی آیی؟!...العجل مولا!

حال درد...

این همه بی ادبی...

این همه بی انصافی...

این همه دروغ و عوام فریبی...

آن یکی به این می گفت و این دیگری به آن...! کمی آنطرف تر ، آنجا را که می بینی او هم مشغول همین کارها بود...

نرخ آدم ها ارزان شده یا خدا و دین ارزان تر!؟

این روزها بد و بدتر را زیادتر می شنوم...

خدایا به من فهمی بده که حق را از ناحق، سره را از ناسره و راه هدایت را از راه گمراهی بشناسم...

چقدر کثیف است این سیاست که بابتش این همه مردم خرید و فروش می شوند به قیمت قدرت!

پ.ن: این هم از بی پدری ماست!...خداجون دیگه بسمونه...! پدرمان را به ما برگردان!

 

مست تو

مستی بهانه کردم و چندان گریستم

تا کس نداندم که گرفتار کیستم

مستم کن و دیوانه کن...

در عشق خود ویرانه کن...

جدا اونهایی که ذره ای و قطره ای از عشق تو چشیدند چه کشیدند؟!

البته تو هم به این سادگی ها عنایت نمی کنی...

خوب می دانم که لایق نیستم و من کجا و قطره عشق تو کجا!... اما، جز در خانه تو جای دگر هیچم نیست...

تو اونقدر بزرگی که می توانی ببخشی ... بخشندگی صفت توست! نیست؟!...

. من اونقدر کوچک که جز تو هیچ کس ندارم... ببین...!

این کل دارائی منه... کم چیزی نیست...! حالا خودت می دونی و این وسع من و این بخشندگی تو ... !

پ.ن: دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

یار...

پیش نوشت: این هم از عمر شبی بود که با یار گذشت...

گاهی به اتفاقاتی که برایم پیش آمده نگاه می کنم...

چه ساده از دست دادم... حال، این گل و آن گل می کنم و می بویم ، مگر عطری از او به مشامم رسد...

آه...

چطور آن همه نشانه را ندید گرفتم...

و چطور حتی گامی از گام بر نداشتم...

آن همه نشانه...

آن آیه...

آن خواب...

و به سان رویایی می ماند... البته عجیب...!

و من هر گاه که یادآورم می شود ، مدهوش می شوم... مست می شوم... و این بغض است که گلویم را می فشرد... از کاهلی خویشم!

فرصت ها چون ابر بهاری می گذرند

من از دست دادم... تو نده!

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی چون باشی؟!

شرح...

آن روز که محرم شده بودیم و اعمالمان تمام شد و طواف حرم دل کردیم و سعی میان صفا، روحانی عزیزی برایمان این را خواند....

دور حرم دویده ام...

                          صفا و مروه دیده ام...

                                                           هیچ کجا برای من،کرب و بلا نمی شود....

حال مائیم و حسرت دیداری دوباره...

بدون شرح...

 

پ.ن:دعاگوی همه شما دوستان هستم! اگر به اسم نه به نشان چرا! اولیاء نعم همین ها هستند! همه ما را خوب می شناسند!

القصه،مرگ...

حتما دیدیم و شنیدیم خبر درگذشت کسی را،و لابد این درگذشت ناگهانی و نابهنگام رو خیلی شنیدیم!

مرگ مگر گهان و هنگام هم دارد که می گویند ناگهان و نا بهنگام!؟

قال علی علیه السلام :

یامن بدنیا اشتغل                     قد غره طول الامل

الموت یاتی بغته                      والقبر صندوق العمل

ولم تزل فی غفله                    حتی دنی منک العجل

ناگهان مرگ از راه می آید،برای اکثر ما بی اجازه و بی خبر...

ای خفته دار فنا                 تاکی به دنیا مبتلا

مغرور خواهشهای خود        هر خواهشت درد و بلا

مرگ وفنا در پیش رو           قبر انتهای کار ما

غافل مشین ای جان دل      مرگ وعجل در پیش پا

اللهم احینا حیات محمد و آل محمد و امتنا ممات محمد و آل محمد

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

پ.ن۱:اگه قراره بریم که همه می ریم یه روز و یه وقت معینی، چه اشکالی داره یکی دیگه بمونه به کمک ما؟    http://www.ehda.ir 

پ.ن۲: ترسم آخر که شب هجر تو پایان نرسد         روز وصلت به من بی سر و سامان نرسد

و اما فاطمه سلام الله علیها...

آيينه حق نما

ببینید وقتی فهم و درک به اوج خود برسه چه می کنه!

"مفتقر" تخلص شاعری مرحوم آیة الله آشیخ محمد حسین کمپانی بوده...!

اگر شما هم مسرور شدید و حالی به حالی!...، فاتحه ای نثار روح علمای دلسوز و خون دل خورده اسلام عنایت کنید و صلواتی به بوستان مادر ملک و ملکوت،حضرت ام الفضائل،ام ابیها سلام الله علیها تحفه برید...

دختر فکر بکر من غنچه ی لب چو وا کند

از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند

طوطی طبع شوخ من ، گر كه شكر شكن شود

كام زمانه را پر از شكّر جانفزا كند

 بلبل نطق من ز یك نغمه عاشقانه ای

گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند

خامه ی مشکسای من گر بنگارد این رقم 

صفحه ی روزگار را مملکت ختا کند

مطرب اگر بدین نمط ساز طرب كند گهی

دائره ی وجود را جنّت دلگشا كند

منطق من هماره بندد چو نطاق نطق را

منطقه ی حروف را منطقه السما کند

شمع فلک بسوزد از آتش غیرت و حسد

شاهد معنی من ار جلوه ی دلربا کند

نظم برد بدین نسق از دم عیسوی سبق

خاصه دمی که از مسیحا نفسی ثنا کند

وهم به اوج قدس ناموس اله کی رسد؟

فهم  که نعت بانوی خلوت کبریا کند؟

ناطقه مرا مگر روح قُدُس کند مدد

تا که ثنای حضرت سیدة النسا کند

فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه

چشم دل ار نظاره در مبدا و منتها کند

صورت شاهد ازل، معنی حسن لم یزل

وهم چگونه وصفِ آیینه حق نما کند؟

مطلع نور ایزدی مبدا فیض سرمدی

جلوه ی او حکایت از خاتم انبیا کند

بسمله صحیفه ی فضل و کمال معرفت

بلکه گهی تجلی از نقطه ی تحت با کند

دایره شهود را نقطه ملتقی بود

بلکه سزد که دعوی لو کشف الغطا کند

حامل سر مستسر حافظ غیب مستتر

دانش او احاطه بر دانش ما سوا کند

عین معارف و حکم بحر مکارم و کرم

گاهِ سخا محیط را قطره ی بی بها کند

لیله ی قدر اولیاء، نور نهار اصفیاء

صبح جمال او طلوع از افق علا کند

بضعه ی سید بشر ام ائمه ی غرر

کیست جز او که همسری با شه لا فتی کند؟

وحی و نبوتش نسب جود و فتوتش حسب

قصه ای از مروتش سوره هل اتی کند

دامن کبریای او دسترس خیال نی

پایه ی قدر او بسی پایه به زیر پا کند

لوح قدر به دست او، کلک قضا به شصت او

تا که مشیّت ِ الهیّه چه اقتضا کند

در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان

در نشآت کن فکان، حکم به ما تشا کند

عصمت او حجاب او عفت او نقاب او

سر قدم حدیث از آن سرو از آن حیا کند

نفخه ی قدس بوی او، جذبه ی انس خوی او

منطق او خبر ز«لاینطق عن هوی» کند

قبله ی خلق روی او کعبه ی عشق کوی او

چشم امید سوی او تا به که اعتنا کند

"مفتقرا" متاب روی، از در او به هیچ سوی

زانکه مس وجود را فضّه ی او طلا کند

مرحوم آیة الله شیخ محمد حسین کمپانی(رضوان الله تعالی علیه)

 

السلام علیک ایتها الحوراء الانسیة

هوای بی قراری

در هوایت بی قرارم روز و شب ،سر ز کویت بر ندارم روز و شب...

خوش به حال دلم...هوای غریب خراسان و مظلوم کربلا و غربت بقیع را همه با هم طلب کرده ... خودم را سخت بدهکار می بینم! افسوس که بضاعتم اندک است...

قسمت و دعوت شاید عمده دلیلند اما کاهلی ما هم کم مزید نیست!

به آن امید که قصد زیارت کنم و این ابیات را زیر لب زمزمه کنم و از تو بطلبم... آنچه را که خیر می خواهی برایم!

آمدم ای شاه پناهم بده

خط امانی زگناهم بده

ای حرمت ملجاء درماندگان

دور مران از در و راهم بده

لایق وصل تو که من نیستم

اذن به یک لحظه نگاهم بده

لشکر شیطان به کمین من است

بی کسم ای شاه پناهم بده

در شب اول که نهندم به قبر

نور بدان شام سیاهم بده

ای که عطا بخش همه عالمی

جمله حاجات مرا هم بده

سال نو

سال نو شد و من هنوز کهنه ام!

همین... کم چیزی است؟!

بی تعارف ، از خودم شکایت دارم!

سعدی خوش گفته: من آنم که خود دانم! ( نخ نما شد از بس گفتم! )

چی میشه ما هم مثه پروانه ها از پیله بیرون بیایم و بپریم به سوی تو!

خداجون یه حالی به ما بده که یه تحویل اساسی شکل بگیره... ما می خواهیم،تو هم بخواه!

پرواز چیز کمی نیست... و تو بی نهایت بزرگی!

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

 

مبارک است...

این روز ها،آسمان مدینه غوغاست!

دیگر عکس و تصویر مدینه و مکه را که می بینم دلم پر می کشد بر آسمان آنجا...

وه که چه حال و هوایی...

ایام جشن و سرور است... نباید از غم شیعه و خون دل یوسف زهرا گفت،،ایشان شادمانند!

آقا جان عیدتان مبارک...

کلی ح ر ف نگفته هست که باید گفت و چاره ای اندیشید...

فقط همین...

خانه تکانی...

به سراغ دلم کی بروم؟!

د.ن:خیال کن که غزالم/محمد اصفهانی - عجیب حال و هوای غریب خراسان را برایم تازه کرده...

می تونین تو یوتیوب ببینید و بشنوید

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد/جدا زدامن مادر، به دام دانه بیفتد
ز نازکی ز ندامت، ز بیم صبح قیامت/بدان نشان که شنیدی،سری به شانه بیفتد
به کارآنکه برون ازبهشت گشته عجب نیست/که در جهنم غربت، به یاد خانه بیفتد
نشان گرفته دلم را، کمان ابروی ماهی/خدای را که مبادا، دل از نشانه بیفتد
دلم به کشتی کربت، به طوف لجه غربت/چو از کرانه ی تربت، به بیکرانه بیفتد
شوم چو ابر بهاران، ز جوش اشک چو باران/که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد
جهان دل است و تو جانی، نه بلکه جان جهانی/همه سکندر و دارا، کزین فسانه بیفتد
خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو/بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد
حبیب من

 

یوسف فاطمه تسلیت تسلیت

دختر بدرالدجی امشب سه جا دارد عزا

گاه میگوید پدر ، گاهی حسن ، گاهی رضا (علیهم السلام)

 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

 

د.ن:ای کاش تو این شب ها تصمیم یک تغییر بزرگ حاصل بشه...ای کاش!

التماس دعا...

این حسین کیست که جانها همه دیوانه اوست

السلام علی ولی الله و حبیبه...

... و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله....

... و بذل جان کرد در راه تو(خدا) تا نجات بخشد بندگان تو را از نادانی و سرگردانی گمراهی ...

... أشهد أنک کنتَ نوراً فی الأصلاب الشامخة و الأرحام المطهرة لم تنجسک الجاهلیة بأنجاسها و لم تلبسک المدلهمّات من ثیابها...

فرازهایی از زیارت اربعین-مفاتیح الجنان

دوستی خوش میگفت: اگه فرد بی سوادی بره پیش رئیس یک دانشکده و از او مدرک بخواهد،آن رئیس دانشکده طبیعتا به دلیل عدم دانش و شناخت اون فرد همچین عملی رو انجام نمی ده!

اما به راستی حسین(علیه السلام)  ، اگر هم جاهل به درگاهش مشرف شوی،دست تو را می گیرد و می برد تا به آنجا که درخواست کرده ای!

با کریمان کارها دشوار نیست...

به راستی این حسین کیست که جانها همه دیوانه اوست...

با پای دل سفر به کربلا کنیم...

خاک پای همه حسینیان سرمه دیدگان

التماس دعا